طرح داستان ژان هانف کورلیتز

دزدی در دزدی منظورم این است که نمی خواهم بگویم که ژان هانف کورلیتز از آن دزدی کرده است جوئل دیکر بخشی از جوهر روایی آن هری کوبرت است که دقیقاً قلب ما را نیز ربود. اما تصادف موضوعی آن نقطه انطباق خوب بین واقعیت و داستان را دارد زیرا هر دو طرح ما را بین آستانه هایی در مورد استفاده نادرست از آثاری که دیگران تصور کرده اند، از جمله سیاه پوستان، می برد...

هری کوبرت مورد نظر این بار جیک نامیده می شود. فقط این که آینده روایی او بیشتر به مارکوسی اشاره دارد که در آرزوی شکوه نویسنده مشهور جهان است. اما مطمئناً وقتی که شخص مالک کل اثر ارائه شده باشد، بدون فاکتور موفقیتی حاصل نمی شود. و جیک حتی از راه دور هم نیست…

اما...، و اینجاست که بخش خوب وارد می شود، درست مانند زمانی که یک ژانر روایی جدید به لطف تخیل برخی نابغه ها باز می شود، کورلیتز می تواند شاخه های جدید، ایده های تازه تر، و تازگی های غیرمنتظره تر را جوانه بزند. مانند یکی از آن جادوگرانی که ما را فریب می دهند، این نویسنده با فلاش بک های مکرر خود سرنخ هایی شبیه دیکر به جا نمی گذارد. در مورد کورلیتز، همه چیز به سمت یک انفجار شهودی متمرکز است، اما هرگز در تمام بزرگی نهایی خود کالیبره نشده است.

وقتی یک نویسنده جوان قبل از اتمام اولین رمانش می میرد، معلمش، رمان نویس شکست خورده، تصمیم می گیرد که داستان را ادامه دهد. کتاب به دست آمده یک موفقیت خارق العاده است. اما اگر شخص دیگری بداند چه؟ و اگر فریبکار نتواند بفهمد با چه کسی سر و کار دارد، خطری به مراتب بدتر از از دست دادن حرفه خود را تهدید می کند.

جیکوب فینچ بونر نویسنده جوان خوش آتیه ای بود که اولین رمانش موفقیت قابل توجهی داشت. او امروز در یک برنامه نویسندگی درجه سه تدریس می کند و در تلاش است تا قدر و منزلت اندکی را که برایش باقی مانده حفظ کند. او سال‌هاست که چیزی ننوشته، چه رسد به انتشار.

وقتی ایوان پارکر، متکبرترین شاگرد او، به جیک می‌گوید که برای ادامه رمانش به کمک او نیازی ندارد، زیرا فکر می‌کند طرح کتاب در دست انتشارش عالی است، جیک او را به عنوان یک خودشیفته آماتور معمولی رد می‌کند. اما بعد . . . به طرح گوش کن

جیک به مسیر نزولی حرفه‌اش باز می‌گردد و برای انتشار اولین رمان ایوان پارکر آماده می‌شود: اما این هرگز اتفاق نمی‌افتد. جیک متوجه می‌شود که شاگرد سابقش احتمالاً بدون اینکه کتابش را کامل کند، مرده است، و کاری می‌کند که هر نویسنده‌ای که ارزشش را داشته باشد با داستانی مانند آن انجام می‌دهد: داستانی که کاملاً نیاز به گفتن دارد.

تنها در چند سال کوتاه، همه پیش‌بینی‌های ایوان پارکر به حقیقت پیوستند، اما جیک نویسنده‌ای است که از موفقیت لذت می‌برد. او در سراسر جهان ثروتمند، مشهور، ستایش شده و خوانده است. اما در اوج زندگی جدید با شکوه خود، او یک ایمیل دریافت می کند، اولین تهدید در یک کمپین ناشناس وحشتناک: شما یک دزد هستید، ایمیل می گوید.

در حالی که جیک تلاش می کند تا آنتاگونیست خود را درک کند و حقیقت را از خوانندگان و ناشران خود پنهان کند، شروع به یادگیری بیشتر در مورد شاگرد مرحومش می کند و آنچه کشف می کند او را شگفت زده و وحشت زده می کند. ایوان پارکر که بود و چگونه به ایده رمان "شرط مطمئن" خود رسید؟ داستان واقعی پشت طرح چیست و چه کسی آن را از چه کسی دزدیده است؟

طرح، کورلیتز

دیدگاهتان را بنویسید:

این سایت از Akismet برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. یاد بگیرید نحوه پردازش اطلاعات نظرتان چگونه است.